یکشنبهٔ اولِ ماه، سفره آماده بود.
نان. جام. همان کلماتی که عیسی شبی گفت که به او خیانت شد:
«این را به یاد من به جا آرید.» (لوقا ۲۲:۱۹)
«زیرا هر گاه این نان را بخورید و از این جام بنوشید، مرگ خداوند را اعلام میکنید تا زمانی که بازآید.» (اول قرنتیان ۱۱:۲۶)
اتاق خلوت بود. نه از این جهت که مردم ایمانشان را از دست داده بودند. نه از این جهت که کسی صبح بیدار شده باشد و تصمیم گرفته باشد خداوند را دوست نداشته باشد. فقط یک صدای دیگر صدایشان کرده بود—صدایی بلند، عمومی، و طوری که انگار نمیشد عقبش انداخت.
و ما نشسته بودیم، چشممان به نان و جام، و یک سؤال ولکن نبود.
نه سؤالِ سیاست. نه سؤالِ دلسوزی. سؤالِ ترتیب.
آن صبح کدام صدا ما را جمع کرد—آن که گفت «این را به یاد من به جا آرید»، یا آن که گفت «بیایید کنار ما بایستید»؟
فرمانی که خم نمیشود
بعضی چیزها در کتابمقدس دعوتاند. بعضی حکمتاند. بعضی هشدار.
شامِ خداوند هیچکدام از اینها نیست.
فرمان است.
«این است بدن من برای شما. این را به یاد من به جای آورید.» (اول قرنتیان ۱۱:۲۴)
«این جام، عهد جدید است در خون من. هر بار که از آن مینوشید، به یاد من چنین کنید.» (اول قرنتیان ۱۱:۲۵)
عیسی گفت: انجامش دهید. نگفت «وقتی زندگی آرام شد.» نگفت «وقتی هیچ چیز دیگری در کار نبود.» نگفت «وقتی هفته اجازه داد.»
و پولس میگوید وقتی اطاعت میکنیم چه میشود: مرگِ خداوند را اعلام میکنیم تا او بازآید. (اول قرنتیان ۱۱:۲۶)
پس وقتی کلیسا در روزی که سفره آماده است پراکنده میشود، فقط «حضور» از دست نمیرود. اعلام از دست میرود. اطاعتِ جمعی از دست میرود. بدن دیگر مثل بدن عمل نمیکند.
«و از گرد آمدن با یکدیگر دست نکشیم، چنانکه بعضی را عادت شده است، بلکه یکدیگر را بیشتر تشویق کنیم—بخصوص اکنون که شاهد نزدیکتر شدن آن روز هستید.» (عبرانیان ۱۰:۲۵)
«آنان خود را وقف تعلیم یافتن از رسولان و رفاقت و پاره کردن نان و دعا کردند.» (اعمال ۲:۴۲)
کلیسای اولیه با هر بادی پراکنده نمیشد. «خود را وقف کردند.» یعنی سفره چیزی نبود که وقتی وقت اضافه داشتند جا بدهند. مرکز بود.
مریم انتخاب کرد. مرتا گرفتار شد.
خانهای بود در بیتعنیا. عیسی وارد شد. دو خواهر او را دوست داشتند.
مرتا خدمت میکرد. غذا آماده میکرد، جمعوجور میکرد، بارِ مهمانداری را میکشید. هیچکدامش گناه نبود. مفید بود. آبرومند بود. حتی روحانی به نظر میآمد.
مریم پای عیسی نشست و گوش داد.
و عیسی ترتیب را اصلاح کرد—نه خدمت را.
«مارتا! مارتا! تو را چیزهای بسیار نگران و مضطرب میکند، حال آنکه تنها یک چیز لازم است؛ و مریم آن نصیب بهتر را برگزیده، که از او بازگرفته نخواهد شد.» (لوقا ۱۰:۴۱–۴۲)
درس اینجاست: وقتی «چیزهای بسیار»—حتی چیزهای خوب—آن «یک چیز لازم» را کنار میزنند، چه میشود.
مرتا سرکش نبود. مشغول بود. درگیر بود. دلیل داشت.
«مارتا سخت مشغول تدارک پذیرایی بود.» (لوقا ۱۰:۴۰)
و عیسی از همهٔ دلیلها عبور کرد و گفت: یک چیز لازم است.
این جمله هر نسل را میسنجد. چون هر نسل با همین امتحان روبهروست—نه اینکه آیا مسیح را دوست داریم، بلکه اینکه آیا مسیح اول میماند وقتی چیزهای زیادی برای توجه ما میجنگند.
همین الگو در جتسیمانی هم تکرار شد. شبِ قبل از صلیب، عیسی از نزدیکترین شاگردانش یک چیز خواست: بیدار بمانید.
«بیدار باشید و دعا کنید تا در آزمایش نیفتید. روح مشتاق است، امّا جسم ناتوان.» (متی ۲۶:۴۱)
رفت دعا کرد. برگشت. خواب بودند. دوباره رفت. برگشت. باز خواب بودند. سه بار.
«آیا نمیتوانستید ساعتی با من بیدار بمانید؟» (متی ۲۶:۴۰)
درخواست پیچیدهای نبود. فقط—بمانید. اینجا باشید. با من بیدار باشید.
و نتوانستند.
روح مشتاق بود. جسم ناتوان. کششِ خواب قویتر از صدای عیسی بود که همانجا ایستاده بود.
این الگوست: مرتا با چیزهای بسیار گرفتار شد. شاگردان زیر بارِ خواب رفتند. و آن یکشنبه هم—دلایل فرق داشت، نتیجه یکی شد: عیسی یک چیز خواست، چیز دیگری جلو افتاد.
کلامِ سخت در لوقا ۱۴
عیسی چیزی گفت که وقتی آدم اولین بار میخواند، تکان میخورد.
لوقا با همان تیزی ثبتش کرده:
«هر که نزد من آید و از پدر و مادر، زن و فرزند، برادر و خواهر، و حتی از جان خود نفرت ندارد، شاگرد من نتواند بود.» (لوقا ۱۴:۲۶)
متی همان مطالبه را با مقایسه روشن کرده:
«هر که پدر یا مادر خود را بیش از من دوست بدارد، شایستۀ من نباشد؛ و هر که پسر یا دختر خود را بیش از من دوست بدارد، شایستۀ من نباشد.» (متی ۱۰:۳۷)
پس «نفرت» در لوقا و «بیش از من» در متی، یک تیغاند از دو سمت. منظور بیرحمی نیست. خدا بیاحترامی به والدین را منع کرده است. (خروج ۲۰:۱۲) منظور برتریِ مطلق است.
مسیح جای اول را تقسیم نمیکند.
نه با خانواده. نه با حفظ جان. نه با آرمانها. نه با جمعیتها. نه با لحظههایی که فوری و درست و کاملاً ضروری به نظر میرسند.
وقتی کشش میآید—و همیشه میآید—دقیقاً همان لحظهای است که لوقا ۱۴ برایش نوشته شده: نه یکشنبههای آسان، یکشنبههای سخت. آنهایی که چیز دیگری انگار باید اول باشد.
سبت هم همین را میگوید
قبل از موسی، قبل از شریعت، قبل از اینکه اسرائیل وجود داشته باشد—خدا کاری عجیب کرد برای دنیایی که نمیایستد. ایستاد.
«و خدا در روز هفتم، کار خویش را به پایان رسانید؛ پس او در هفتمین روز، از همۀ کار خویش بیاسود. و خدا روز هفتم را مبارک خواند و آن را مقدس شمرد، چراکه در آن روز از همۀ کار خویش که خدا آفریده و ساخته بود، بیاسود.» (پیدایش ۲:۲–۳)
خسته نبود. داشت چیزی را اعلام میکرد.
«روز شَبّات را به یاد داشته باش و آن را مقدس شمار.» (خروج ۲۰:۸)
هر کس امروز سبت را هرطور میفهمد، اصلِ خلقت هنوز میبُرد: نوعی تقدس هست که شبیه ایستادن است. نوعی اطاعت که شبیه ساکت ماندن است وقتی دنیا داد میزند «باید همین الان کاری بکنی.»
«بازایستید و بدانید که من خدا هستم؛ در میان قومها متعال، و در جهان متعال هستم.» (مزمور ۴۶:۱۰)
دنیا به آدم یاد میدهد باور کند چیزِ فوری همیشه چیزِ درست است. کتابمقدس میگوید نه. وقتی هست برای ایستادن، برای جمع شدن، برای یاد کردن، برای ساکت بودن—نه چون دردهای دنیا واقعی نیستند، بلکه چون خدا از همهٔ آنها بزرگتر است.
«بیهوده است که زود برمیخیزید و تا دیر وقت بیدار میمانید، و نان مشقت میخورید؛ زیرا او محبوبان خویش را خواب میبخشد.» (مزمور ۱۲۷:۲)
استراحت تنبلی نیست. جمع شدن فرار نیست. یادبود انفعال نیست.
این اعلامِ کلیساست: ما زیر حکومتِ وحشت نیستیم—زیر حکومتِ خدا هستیم، و فقط خدا.
خدا مسلط است—نه بلندترین صدا
چیزی که بیشتر از همه آزارم میدهد این است:
مردم رفتند کنار یک انسان بایستند چون یک انسان از آنها خواست—در همان روزی که مسیح از آنها خواسته بود پای سفرهاش بنشینند. و آن انسان جلو افتاد.
کتابمقدس دربارهٔ این، رک حرف میزند.
«بر امیران توکل مکنید، بر آدمیزاد، که نزد او نجاتی نیست.» (مزمور ۱۴۶:۳)
«دل پادشاه در دست خداوند است؛ آن را همچون جریان آب به هر جا که بخواهد هدایت میکند.» (امثال ۲۱:۱)
«پادشاهان را برکنار میکند و پادشاهان را برقرار مینماید.» (دانیال ۲:۲۱)
میتوانیم دعا کنیم. میتوانیم غم بخوریم. میتوانیم با گریانان بگرییم. (رومیان ۱۲:۱۵)
اما نمیتوانیم اجازه بدهیم دعوتِ انسانی جایگزینِ فرمانِ الهی شود. نمیتوانیم اجازه بدهیم یک لحظهٔ سیاسی، ترتیبی را که مسیح برای کلیسایش گذاشته به هم بزند.
چون سؤال این نیست که آیا به رنج مردم اهمیت میدهیم.
سؤال این است که آیا به اندازهٔ کافی به خدا اعتماد داریم که اول از او اطاعت کنیم—حتی وقتی جمعیت به سمت دیگری میرود.
«بلکه نخست در پی پادشاهی خدا و عدالت او باشید، آنگاه همۀ اینها نیز به شما عطا خواهد شد.» (متی ۶:۳۳)
توبیخِ خاموش
آن روز کسی لازم نبود موعظه کند.
سفره آماده بود. جام پر مانده بود. نان نشکسته مانده بود. صندلیها نیمهخالی بود.
همین، موعظه است.
و حقیقتِ سخت این است: حسِ نافرمانی نداشت. حسِ دلسوزی داشت. حسِ همبستگی داشت. حسِ «دلیلِ خوبی داشتیم» داشت.
دقیقاً همین است که خطرناکَش میکند.
چون مرتا هم دلیل داشت. و عیسی باز هم گفت: یک چیز لازم است. (لوقا ۱۰:۴۲)
و اینجا قسمتی است که باید همهٔ ما را جدی کند:
«خداوند از آسمان بر بنی آدم مینگرد، تا ببیند آیا کسی هست که عاقلانه رفتار کند و خدا را بجوید.» (مزمور ۱۴:۲)
«زیرا چشمان خداوند در تمام جهان گردش میکند تا قوّت خود را بر کسانی که دلشان به تمامی وقف اوست، نمایان سازد.» (دوم تواریخ ۱۶:۹)
خدا دور نیست. میبیند. همانطور که در باغ دید وقتی شاگردان خواب بودند، همانطور که در خانه دید وقتی مرتا گرفتار بود و مریم نشسته بود. میبیند چه کسی پای سفرهاش جمع شد و چه کسی جای دیگری جمع شد—نه برای محکوم کردن، برای اینکه ببیند آیا کسی هست که بفهمد.
و ملاکی چیزی میگوید که آدم را میخکوب میکند:
«آنگاه ترسندگانِ خداوند با یکدیگر سخن گفتند. و خداوند توجه فرمود و آنان را شنید، و در حضور او کتاب یادبود به جهت ترسندگانِ خداوند و برای آنان که نام او را گرامی میداشتند، نگاشته شد.» (ملاکی ۳:۱۶)
کتابِ یادبود. نگاشته شده در حضورِ خودِ خدا. برای ترسندگانِ خداوند و آنان که نام او را گرامی میداشتند.
شامِ خداوند دربارهٔ یادبود است—ما او را یاد میکنیم. و ملاکی میگوید خدا کتابِ یادبودِ خودش را نگاه میدارد—او ما را یاد میکند. آنهایی که آمدند. آنهایی که به اندازهٔ کافی از او ترسیدند که جمع شوند وقتی دنیا آنها را به جای دیگری میکشید. آنهایی که نام او را گرامی داشتند وقتی نامِ بلندتری صدایشان میزد.
دفعهٔ بعد که سفره چیده شود
دفعهٔ بعد که دو صدا در یک روز صدا بزنند، تصمیم ارزش دارد از قبل گرفته شود.
«به آنچه در بالاست بیندیشید، نه به آنچه بر زمین است.» (کولسیان ۳:۲)
«زیرا جایی که دو یا سه نفر به نام من جمع شوند، من آنجا در میان ایشان حاضرم.» (متی ۱۸:۲۰)
اول سفره. اول یادبود. اول اطاعتِ جمعی.
بعد بروید. بروید و دلسوزی کنید. بروید و دعا کنید. بروید و هرجا وجدان هدایت میکند بایستید.
اما بروید به عنوان کسانی که قبلاً از مسیح اطاعت کردهاند—نه کسانی که او را به خاطر چیزی که فوریتر به نظر میرسید عقب انداختند.
چون پرصداترین جمعیتِ شهر، بالاترین مرجعِ زندگی ما نیست.
عیسی مرجعِ ماست.
«این را به یاد من به جا آرید.» (لوقا ۲۲:۱۹)
منابع
منابع زیر ممکن است برای شما مفید باشند:
- اپلیکیشن ساخت ویدیوی نان روزانه: https://peplamb.com/daily-bread-video-creator-seamlessly-share-gods-word/
- کتاب مقدس صوتی رایگان: https://peplamb.com/free-audio-bibles/
- اپلیکیشن کتاب مقدس: https://bible.peplamb.com
- اپلیکیشن داور: https://davar.peplamb.com
- برای شنیدن لیست پخش صوتی آیات بالا، روی نسخههای زیر کلیک کنید: